خرید بک لینک
بسیار آسانتر بود اگر از این خیابانی که رد میشویم هر روز، رد نمیشدیم هر روز و از یک خیابان دیگری رد میشدیم هر روز که این خیابانِ هرروز نباشد. چون هرچهقدر هم که بلد باشی و زندگی کرده باشی و دنیادیده باشی باز لجنِ خاطرات از یکجایی میزند بالا و اشتهایت را کور میکند و چشمات را کور میکند و دلات را کور میکند و همهچیزت را کور میکند که نبینی و بعد هم نشنوی و بعد هم بیفتی یکگوشها

برچسب: جابربن,حیان,ابوریحان,بیرونی؟, نویسنده: آرتین نظری تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 3:14

از همه که نه، اما من واقعاً از شما انتظار دارم که وقت شادکامی و شادابی و شادمانی، اینقدر بیشعور نباشی و یادت باشد زمانی بود که نه کامت شاد بود نه آبت شاد بود و نه مانت شاد بود و در آن زمان، ما رفیقِ غم و غصه و درد و مرضات بودیم و شانهای بودیم که اندوهات را رویش گریه میکردی بیصاحاب شده! درست نیست که حالا فراموش کنی و سرت به کار خودت باشد و یادی از ما نکنی ای فرشتهی مغضوبِ خدا!

برچسب: برای,تقصیر,منه؟,الان,کجاش,تقصیر,منه؟,برای,پیدا,کردن,مقصر,دیگر,نشده,ایم؟, نویسنده: آرتین نظری تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 3:14

پنج شش سال پیش، آنی لیبوویتز و عکاسیاش و رابطهاش با سوزان سانتاگ برای ما خیلی جذاب بود و هرچیزی که به لیبوویتز ربط داشت به ما هم ربط داشت. مثل هرچیزی که به بوکوفسکی، دیلن، وارهول یا آلن ربط داشت و برای ما خودِ زندگی بود و حتا از زندگی هم مهمتر بود. حالا داشتم کتابهایم را میریختم دور که دیدم در همان سالها، کتابی از آنی لیبوویتز را ترجمه کردهام که مربوط میشود به حرفهایش درباره

برچسب: یوکو, نویسنده: آرتین نظری تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 3:14

صفحه بندی